اشعار شهادت حضرت مسلم ابن عقیل(ع) 
 
صبرکن! شک کرده ام دیگر به خیلی چیزها
نامه های کوفه شد، منجر به خیلی چیزها
 
هرچه چشمم گشت دیدم زن صفت در کوچه هاست
چشم هایم خورده اینجا بَر، به خیلی چیزها
 
سرصدای چند آهنگر سرم را برده است
"می زنند اینجا به روحم ضربه خیلی چیزها"
 
سوت و کوریِ در و دیوارشان مصنـوعی است
می خورد این خواب مرگ آور به خیلی چیزها
 
این زبانهای دورو با بغض هر شب میدهند
ناسزا حتی به پیغمبر ؛ به خیلی چیزها
 
خواب دیدم دست و پا میزد سرم بر روی دار
خواب من تعبیر شد آخر به خیلی چیزها
 
تیرها، سرنیزه ها، شمشیرها آماده اند
می شود آویز، اینجا سَر به خیلی چیزها
 
ترس دارم از نظر تنگی دست ساربان
چشم دارد چون به انگشتر به خیلی چیزها
 
اصلاً آقا جان من، جان خودت کوفه میا
صبر کن شک کرده ام دیگر به خیلی چیزها
 
رضا دین پرور
برگرفته از وبلاگ تب می
************************************ 
چون ابر سیاهی شده ‌سنگین بار‌م
این گونه ز ‌شر‌مسار‌ی ا‌م مي‌بار‌م
جود و کر‌مت اميدوار‌م ‌کر‌د‌ه
ور ‌نه به چه رو‌ی ‌من به تو روی آر‌م
**
هر لحظه و دم به دم، ظَلَمتُ نَفسِی
من ماندم و بار غم، ظَلَمتُ نَفسِی
گفتی که اگر توبه شکستی بازآ
صد بار شکسته ام، ظَلَمتُ نَفسِی
**
بی توشه و زاد راه، ما لا اَبکِی
رویم ز گنه ‌سیاه، ما لا اَبکِی
در نامه ي ا‌عمال ‌من ‌سر‌گشته
یک ‌حُسن نمانده آه ما لا اَبکِی
**
من آمده ‌ا‌م ‌تو‌شه ‌ا‌ی ‌ا‌ز ‌آ‌هم ‌د‌ه
سوز ‌نفس و اشک ‌سحرگاهم ده
هر چند ‌تما‌م کرده ‌ا‌ی ‌نعمت را
یک بار دگر به کربلا راهم ده
 
یوسف رحیمی
************************************ 
امروز به کوی تو گرفتار زیاد است
مثل من شرمنده گنهکار زیاد است
اما کرم توست که بسیار زیاد است
بخشندگی ات حضرت ستار زیاد است
 
در کوی وفا شاه و گدا فرق ندارند
وقت کرم تو فقرا فرق ندارند
 
خواندی تو دگر بار به کویت همگان را
هرکس که به سرمایه ی خود دیده زیان را
یا داده ز کف فرصت ماه رمضان را
با خویش بیارد دل و جان نگران را
 
گفتی که گناه دل پر آه ببخشی
امروز به اندازه ی یک ماه ببخشی
 
بعد از رمضان رشته ی خود با تو بریدم
من هرچه کشیدم فقط از خویش کشیدم
روز عرفه آمد و شد تازه امیدم
آغوش گشودی که به سوی تو دویدم
 
من آمده ام باز توانم بده امروز
اصلا تو بیا راه نشانم بده امروز
 
آفت زده بر حاصل من بار ندارد
این بار به غیر از تو خریدار ندارد
این بنده خودش آمده پس جار ندارد
اصلا زمین خورده که آزار ندارد
 
بر آنکه زمین خورده جفا را نپسندند
رفتم همه جا جز تو گدا را نپسندند
 
حالا که من افتاده ام از نام و نشان ها
حالا که نشستم ز فراغت به فغان ها
مگذار بیفتد سخنم روی زبان ها
مگذار شود فاش ز من راز نهان ها
 
من آبرویم در خطر افتاده نظر کن
حالا که گدا پشت در افتاده نظر کن
 
هر چند ندیدم ز دعایم اثراتی
نه حال بکا دارم و نه حال صلاتی
من را برسانید به یار عرفاتی
جز عشق حسین نیست مرا راه نجاتی
 
شرمنده کند باز مرا از کرم خود
ما را به سلامی ببرد در حرم خود
 
این قدر مگو از لب و دندان دُر افشان
این قدر مده شرح ز گیسوی پریشان
خواهر شده از لحن دعای تو هراسان
برگرد مدینه مرو کوفه حسین جان
 
ترسم که کسی بشکند آئینه ات آقا
یا آنکه نشیند به روی سینه ات آقا
 
گفتم عرفه فرصت دیدار مهیاست
هر ساعت این روز خبر دار ز آقاست
خوش آنکه دلش هم نفس یوسف زهراست
اما همه ی عشق فقط روضه ی سقاست
 
در روضه ی او عطر گل یاس بیاید
خود گفته که در روضه ی عباس بیاید
 
برگرفته از سایت دوستداران حاج منصور
************************************ 
قربان چشم یار که مانده به راه من
از دور هم به سوی تو باشد نگاه من
 
من از قرارگاه شب قدر آمدم
حالا غروب مزدلفه شد پناه من
 
بی چاره میشوم اگر از تو جدا شوم
دستم بگیر ای غم تو تکیه گاه من
 
دارم امید یک عرفه مَحرمم کنی
با من بگو بیا که تویی از سپاه من
 
هرقدر طی کنم به تو جانا نمیرسم
آخر بگو که چه باشد گناه من
 
این دیده خیمه گاه علمدار کربلاست
آقا بزن قدم تو در این خیمه گاه من
 
حاج محمود ژولیده
برگرفته از سایت دوستداران حاج منصور
************************************ 
کوفه سر فصل خزان است کجا می آیی
حرف کینه به میان است کجا می آیی
 
بامهایی که همه گل به رویم می ریزند
ذاتشان سنگ پران است  کجا می آیی
 
نیّتی که همه دنبال ادایش هستند
کشتن تشنه لبان است کجا می آیی
 
هنر مردم این طایفه مظلوم کشی است
گرگ همدست شبان است کجا می آیی
 
نذر کردند به رویت همه شمشیر کشند
بزمشان روس سنان است کجا می آیی
 
سر آویزه رسیده است به گوشم نرخ
سر شش ماهه گران است کجا می آیی
 
سم اسب است که بر کشته خود می کوبد
نعل هم مهر نشان است کجا می آیی
 
اگر شاعر این شعر را میشناسید لطفا اطلاع دهید
************************************ 
ز راه آمده از خانه یِ خدا برگرد
اگر خودم به تو گفتم بیا٬ نیا برگرد
 
تو را به حیدر کرار بگذر از کوفه
برای خاطر خیرالنساء بیا برگرد
 
برای قامت اکبر٬ دو تا عبا بردار
که جا نمیشود این تن به یک عبا برگرد
 
خدا به خیر کُند شمر چکمه پوشیده
در انتظار تو اِستاده بی حیا برگرد
 
یزید ٬ به دستش گرفته چوب منتظر است
که بر لبت بزند ضربه با عصا برگرد
 
اگر به کوفه بیایی رُباب می بیند
که می رود سر طفلش به نیزه ها برگرد
 
سعيد خرازي
برگرفته از وبلاگ من غلام قمرم
************************************ 
 
داغ نشسته بر جگرم را شماره نیست
شب هم شبیه چشم ترم پر ستاره نیست
 
خورشید من به سبزی عمامه ات قسم
اینجا هوا گرفته و اصلا بهاره نیست
 
آقا بمان و حج خودت را تمام کن
چشمی به خیر مقدم تو در نظاره نیست
 
پای پیاده در دل هر کوچه دیده ام
حتی برای یاری تو یک سواره نیست
 
گیرم که شب سحر شود اما چه فایده
عمری برای نامه نوشتن دوباره نیست
 
حالا به پای دارم و دستم به دامنت
تنها حلال کن که دگر راه چاره نیست
 
حتما سری به سردر دروازه ها بزن
دیدی اگر سرم سر دارالعماره نیست
 
محمد امین سبکبار
************************************ 
 
در وادیِ حسین مجال کلام نیست
غیر از کلام خون به مسیرش پیام نیست
 
با خون به صفحه عرفات دلم نوشت
راهِ وصال جز به شهادت تمام نیست
 
با ترس جان هر آنکه قدم زد در این طریق
والله راه عاشقی اش مستدام نیست
 
عشق و بلا ز روز ازل هم پیاله اند
زیرا به جز بلا قدحی بین جام نیست
 
در زیر جامه ها همه شمشیر بسته اند
این کار هتک حرمت بیت الحرام نیست؟
 
آیا کسی نبود که گوید به حاجیان
آیا بُریدن سر حاجی حرام نیست؟
 
یا در زمان ذبح نماید کسی سوال
این صید زیر دست تو خشکیده کام نیست
 
مسلم بگفت: بر همه پایان راهِ عشق
جز سر جداییِ علنی روی بام نیست
 
ارباب در حجاز و سفیرش به روی بام
راهِ وصال این دو به جز یک سلام نیست
 
رأسش به نی، تنش به روی خاک کوچه ها
میخ قناره جای سفیر امام نیست
 
قاسم نعمتی
************************************ 
 
این نامه‌ها به درد ولایت نمی‌خورد
این چهره‌ها به نور هدایت نمی‌خورد
 
 بیعت نمی‌کنند مگر با فریبشان
 این دستها به درد حمایت نمی‌خورد
 
 این راز سر به مهر بماند برای بعد
 بازار کوفه جز به جنایت نمی‌خورد
 
این چشم‌های هرزه در این شهر پر گناه
بر بانویی به چشم هدایت، نمی‌خورد
 
یک ذره با اسیر مدارا نمی‌کنند
 کردارشان به هیچ حکایت نمی‌خورد
 
 از کوچه‌های شهر پر از نیزه‌دارهاست
 پس نیزه بر کسی به رعایت نمی‌خورد
 
 این حفره دست و پای مرا زخم کرده است
 گودالشان به درد سعایت نمی‌خورد
 
برگرفته از سایت دوستداران حاج منصور